شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ - 12:48 - zah -
ای غم دلواپسی ات بر کمرم
من از آنی که تو پنداشته ای خسته ترم
عمر من کمتر از آنست که باور بکنم
که تو یکروز بخواهی بروی از نظرم
راه برگشت کجا ؟!لمس کن این فاجعه را
بی تو هر لحظه پلی می شکند پشت سرم
باز هم کشته و بازنده این جنگ منم
که تو با لشکر چشمانت و من یکنفرم!
دل به دریای جنون میدهی و میگذری
دل به دریای جنون می دهم و میگذرم
آه دیوانه ! تو آنسوی جهان هم بروی
من به چشمان تو از پلک تو نزدیکترم ....