شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ - 13:12 - zah -
مثل یک گل که تنش پرشده باشد از خار
خوبم و از همه ی غصه ی عالم سرشار
پادشاهی که غرورش همه را پس زده بود
قلعه اش خرد شد از غرش طوفان اینبار
عشق ! رسوا شدنم را به تماشا بنشین
عشق !رسوا شدنم را به تماشا. بگذار
زندگی حال مرا دید و به من رحم نکرد
درد ها با دل یک مرد، عجین اند انگار
ای که از دورترین نقطه به من زل زده ای
زخمی ام ! حال مرا خوب به خاطر بسپار