یکشنبه سوم دی ۱۴۰۲ - 10:45 - zah -
شبی شاید رها کردم جهان چون سرابم را
کسی اینجا نمی فهمد من و حال خرابم را
اگر چه سخت بیزارم از این تقدیر سرخورده
ولی میگیرم از دنیا همه حق و حسابم را
شدم مایوس با ظلمی که از اطرافیان دیدم
همان هایی که می دیدند غم پشت نقابم را
چرا سهم من از دنیا عذاب و دل شکستن شد ؟
کسی می داند آیا سوال بی جوابم را ؟!
میان عقل و احساسم همیشه دل موفق شد
به شدت می دهم دائم تقاص انتخابم را
هجوم واژه ها در ذهن و دستی بر قلم دارم
"که تسکین می دهد داروی شعرم تقاص انتخابم را "
به اینجا درد دل نوشتن هم از خورده گرفت و ناراحت شد ک چرا مینویسم برای دلم . چشم
شبی شاید رها کردم جهان چون سرابم را.