یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ - 14:56 - zah -
ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .
تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست که بگه .
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم .
شروع کرد ازخوشحالی بالا پایین پریدن .
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .
اینقده بالا پایین پریدخسته شد خوابیـــد .
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده
یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده
خودشو زده به خواب ... [ناراحت]
این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و
دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار
را با ما می کنند ... !!!